تبليغاتX
تنها تر از سکوت
هر کجا هستم باشم , خدا با من است
منی که در شکاف دیوار.... سوسو میزنم

ایینه اگر باشم

و یا طلایی گم شده...

یا پولک جامانده از لباس عروس

مهم نیست...

جا مانده ام

از مسافری که مرا جا گذاشت

سوسو میزنم

دست پیداکننده ای ارزوست

حس نفرت انگیز تملک.....

و سند چهار دنگ تن...

جامانده ام....که سوسو بزنم

۲

ستاره اگر میدانست چقدر از تو بزرگترم

حتما سالروز تولدم یادش میماند

در انتهای خطوط سرد پیشانی

پس از اینهمه سال

اینهمه باران که بارید و داغ شبنم ها را تازه کرد

بارید وبغض های مرا فرو خورد

پس از اینهمه سال هنوز از یاد نمیبرم

شبی که نا خواسته ....با بغضی عظیم

گریه سر دادم وانسان شدم

کاش تا ابد در گهواره خدا خواب میماندم...حتی اگر دستی مرا تکان نمیداد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 12:58  توسط شهرزاد سرمست  |