تبليغاتX
تنها تر از سکوت
هر کجا هستم باشم , خدا با من است

تا انتهای این شب مایوس

پشت پلک من خواب

سرد بر بستره انتظار

دست مردی سر مست

شهرزاد ی در تور

ماهی کوچک معصوم

بی چراغ و راهی

لمس جامانده دستی در زلف

فکر پا خوردن هر لحظه گناه

وبر اشفتن رسوایی ماه

 

****دور نمای شهر من*****

 

دور نمای شهر پر ستاره من

مثل تمام فیلم های سیاه وسپید

خاکستری ست

و نبوغ شاعرانگی من

بی شک ربطی به شهر خاک گرفته ام ندارد

دور نمای دودکش

زسایش دود

دردناک از غلظت غذا

دور نمای من

پشت بام همسایه ها

ناودانها

و عینکی که در تیرگی اتاق

اجازه خواندن ندارد

سخت دلگیر م وقتی

دور نمای من

شاعری با روان نویس

نشسته بر بستر

با عینکی بی هدف

درد نانجیب پا

دستی بر مو

گیج دو احساس

و سرد از لذت

باور نمیکنم

اینها همه دورنمای

دوری من از زمین باشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 0:58  توسط شهرزاد سرمست  |