تبليغاتX
تنها تر از سکوت
هر کجا هستم باشم , خدا با من است
ایینه ها چون حرمت های زندگی چندین ساله شکسته اند

ایینه ی مندرس

و مادرم که همیشه از داشتن و نتوانستن شاکی بود

شوق تعلیم اعداد در من

پدرم صفحه به صفحه

برگ به برگ

معلم بود

ومن تازه شاگرد نو  رَس ِ دستان ان دو

ان دویی که باهم بودند

و بی ما شدند

و بی هم

هر کس به راهی

هر راه به انتهایی

و مایی که در جاده ها

طعمه کرکس وعقاب ها شدیم

من

در نازک ماندن و زیبا شدن

همیشه سر خوردم

چون مرد بر راستای زندگی ایستادم

و سنگ های پرتاب کرده ام

از بزرگترین ارزوهایم

بزرگ تر بود

 

               ***

دست تکان میدهم  برای ماه

و این ابتدای ویرانی من است

منی که از چهار چوپ پنجره ی باز

ماه مینگرم وستاره مینویسم

                ***

نزدیکی های تولد من است

یکنفر باید منرا

ازاین لباس سیاهی که به تن دارم

در اورد!

                

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت 2:28  توسط شهرزاد سرمست  | 

مثل شعری که تو با من گفتی

من هنوز غرق شبم

گیج ومنگ این فکر

که چرا شب ها

همه شب

شب پره ها بیدارند

در خوابی که تو میبینی!

*******

وقتی که اشک به پهنای صورت

دست در دامان گونه هایم نهاد

من با لجاجت تمام

ایستادگی کردم

و گرمای تابستان لعنتی را

بهانه ای برای سوزش چشم هایی که از

گریه هیچ نمیدانند

*******

ساده درخواب

بی هیچ تقلایی پنجه در پنجه مرگ

دیو بی رحم زمین

گردبادی دردشت

صبح نا ارام من

شیون هر سایه

دست در دست نسیم

دست نامرد تو در دست من است

ترس من رنگ پریده از شب

 

ساده در خواب

بی هوا

پرده کنار رفته از ماه

دیده در دیده شب

چشم هر نامحرم

دیده در بستر خواب

زنی الوده به خواب

 

ساده در خوابی مست

خیس از گرمی نور

پرده رقصان در باد

همه شهر چشم به اندام تو  اند

ترسم از رقص نور و پرده ست

خواب در چشم حرام باد

حرام

لحظه ای در تردید

خرو پف های تو می اید .....هیس.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 23:9  توسط شهرزاد سرمست  |