تبليغاتX
تنها تر از سکوت
هر کجا هستم باشم , خدا با من است

 

بعد از عمری تماشا کردن

دیده بی دل

 

حرف از مرگ منو 

 

شعر سرخی که نماند

 

بی جاست

 

فریا د بزن

 

بی هیچ ترسی از رسوایی

 

فریاد بزن هم سلولی

 

دیوار و اوار  همیشه با هم

 

هم قافیه بودند

++++++++++++

این درد های کهنه لعنتی

و این ابستن ماندن خورشید

وبی دریایی ما

ما را به نابودی هزاران ساله

خواهد برد

مانند سالیان پیش

که من درخت بودم

و شوق بهار ماندنی

با من نماند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 19:37  توسط شهرزاد سرمست  | 

بی لبخند وبی اشاره

 میشکنم

و بر ستارگان بهاری

که شومند ونحس

با تصویر نامانوسِ فانوسیِ اسارت درختان

در فصلی به نام بهار

نفرین مردگان میفرستم

تسبیح به دست

در انتظار شمارش اجرها

و سنگ فرش های بی سایه

دعایی زیر لب :

(ورد نا نجیب مردن مردان پست)

و شکوفایی امید ستارگان جنوب شرق

دریا بی ثبات تراز قبل

بی هجای لذتی عمیق

میشکنم

بی تبسم وبی تفکر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 0:44  توسط شهرزاد سرمست  |