|
هر کجا هستم باشم , خدا با من است
|
||
|
شیار خسته چشمی که روبه سوی پنجره بهار ایستادست سردش است در را ببند اگر که میروی دگر دستی برای بستنش نیست نیست نیست ************************** از من استفاده کن اما نه به سو بگذار این هزینه سنگین با تو بودن صرف امور خیریه شود نه بطالت نفرت ونفرین. ********************** مثل چک های ضامن دار اسوده خرج میشوم وقتی حرف نجابت وایثار به میان است سمت هیچ کس نرو که من لیاقت این ریسک را دارم. ************************* سال نو بر همگی مبارک سالی خوب همراه با سلامتی و ارامش برای همه دوستان ارزو دارم.
+
تاريخ سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 13:3 نويسنده شهرزاد سرمست
|
با من مبار
با من که خوب میدانی اخرین مامنت شوره زار کویرست که سالها ستارگان مرده چون لاشخورها بر سرش نشسته اند به انتظار ترک به امید ترک که بس نزدیک ست اگر که با من نباری! اگر که بر من نباری...
+
تاريخ سه شنبه 24 آبان1390ساعت 21:35 نويسنده شهرزاد سرمست
|
از دیوارها میترسم چون دیو دارند و هم قافیه اوارند وتحمیل اسارتند که از دنیای موازی بریده لب خند هر دیوار شروع تازه ایست برای ازردن خویش از دیوار می ترسم وقتی بترسی بلند میشوند و تو حقیر وقتی حقیر باشند تو را به دیدار میرسانند که بس از دیو و اوار کشنده ترست
+
تاريخ جمعه 14 مرداد1390ساعت 12:23 نويسنده شهرزاد سرمست
|
من اینجا ماندنیم درون کاه دانی که سوزن بانش عریان ست گرچه دریچه اش خواب الود ذوب میشود در نگاه زمین با سکوتی که به لب هایم اویخته ام....اشناترین دختر قبیله ام مرا بپسند مرا بپسند وبجنگ بر خیز این کولی حسرت خنده های تو را در سر میپروراند..... بارها با عروسکش. شبی که سکوت به دستور تو بر دامن من خفت من راز رسوایی اش را بارور شدم و این دخترک سیاه پوستِ مو بُلَند فرزند توست به اغوش گیر ش که حسرت در زلف هایش خانه دارد
+
تاريخ دوشنبه 3 مرداد1390ساعت 12:31 نويسنده شهرزاد سرمست
|
بی من مبادا به فکر تن پوش تازه ای برای زخم های هوست باشی؟ مبادا برای دلتنگی هایت سراغ دست هایی بروی که از ابی اسمان هیچ میدانند تو را به خودت می سپارم و پشت درهای وابستگی می ایستم می ایستی وتماشای رفتنم تو را به وسوسه کاش می کشاند تورا به خودت می سپارم مواظب دلبیستگی هایم باش ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سر بر دامن ابرها ماه را مزه مزه میکنم چقدر ستاره های زمین ارزو دارند وقتی هر انسان چراغیست
+
تاريخ چهارشنبه 14 اردیبهشت1390ساعت 17:54 نويسنده شهرزاد سرمست
|
پشت این در شعر کوتاهی نوشته شدست بر دیوار رد دست زنی هرزه وکثیف که اغشته از هوس و صدایی که شبیه نفرت ست سکانس دومی هم دارد مرد ایستاده در برابر ایینه لب پر خود را برانداز میکند که برای با دیگری بودن چقدر حوصله خرج کند تا شبیه من باشد.
+
تاريخ شنبه 7 اسفند1389ساعت 22:34 نويسنده شهرزاد سرمست
|
بی حسی و بی حوصله خط خطی و کوتاه انگار تازه از من بریده ای و من کودک مادر مرده ای هستم که هیچ اغوشی مامنم نیست
+
تاريخ دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 23:39 نويسنده شهرزاد سرمست
|
|
|
|